غزل شمارهٔ ۶۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بویی از خاک رهت، همره باد سحری است
۲
رنگی از حسن رخت، مایه گلبرگ طری، است
۳
دم ز زلف تو زنم، زان دم من مشکین است
۴
سخن از لعل تو گویم، سخنم، زان شکری است
۵
جز صبا محرم من نیست، ولی چندانم،
۶
بر صبا نیست، وثوقی که صبا در به دری، است
۷
بر جگر میزندم، چشم تو، هر دم، نیشی
۸
خون چشمم که روان است، ازان رو جگری است
۹
روی آتش و شش، از دیده ما پنهان است
۱۰
ما از آن روی برآنیم که آن ماه، پری است
۱۱
این که با سوز فراقت، دل ما میسوزد
۱۲
تو برآنی که ز صبرست، نه از بی صبری است