سلمان ساوجی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است
۲
اندیشه اگر هست، ز هجران، نه ضروری است
۳
دور از تو سرش باد ز تن دور، به شمشیر
۴
آن را که به شمشیر ز کویت، سر دوری است
۵
ما یار نخواهیم گرفتن، به دو عالم
۶
غیر از تو تو آن گیر، که عالم همه حوری است
۷
با آتش عشق تو، کجا جای قرار است
۸
با این دل دیوانه، کرا برگ صبوری است
۹
بلبل ز صبا، عشق بیاموز، که عمری
۱۰
جان داده و خشنود، به بوی از گل سوری است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.