غزل شمارهٔ ۸۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست
۲
ندانم این ز بهارست، یا مرا خوش نیست
۳
دلا به عز قناعت بساز و عزت نفس
۴
که بار منت احسان هر گدا، خوش نیست
۵
برون ز گنج قناعت، بسیط روی زمین
۶
به پای حرص بگشتیم و هیچ جا، خوش نیست