غزل شمارهٔ ۱۳۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چشمت به خواب چشم مرا خواب میبرد
۲
زلفت به تاب جان مرا تاب میبرد
۳
من غرقه خجالت اشکم که پیش خلق
۴
چندان همی بود که مرا آب میبرد
۵
سودای ابروی تو مغان راز مصطبه
۶
چون غمزه تو مست به محراب میبرد
۷
امشب به دوش مجلسیان را یکان یکان
۸
بردند مست و ترک مرا خواب میبرد
۹
بنمای رخ که درشب تاریک طرهات
۱۰
دل گم شدهست و راه به مهتاب میبرد
۱۱
دل زد در وصال تو دانم که ضایع است
۱۲
رنجی که آن ضعیف درین باب میبرد
۱۳
سلمان کجا و قصه زلف تو از کجا؟
۱۴
بیچاره روزگار با طناب میبرد