غزل شمارهٔ ۲۰۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود
۲
کی به جانی باز ماند، هر که را جانی بود؟
۳
آب چشم و جان شیرین را کجا دارد دریغ
۴
هر که او را چون خیال دوست مهمانی بود؟
۵
از خیال غمزه غماز کافر کیش او
۶
هر زمانی بر دل من تیربارانی بود
۷
نامسلمان چشم ترکت را نمیدانم چه بود؟
۸
زانکه دایم در پی خون مسلمانی بود
۹
با خیال روی و مویش عشق بازد روز و شب
۱۰
هر کجا با بنده ماهی در شبستانی بود
۱۱
با ملاقات یار شو، گو از سلامت دور باش
۱۲
هرکه او در عاشقی، خواهد که سلمانی بود