غزل شمارهٔ ۲۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
همچنان مهر توام مونس جان است که بود
۲
همچنان ذکر توام ورد زبان است که بود
۳
شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند
۴
در فراق تو، ولی عهد همان است که بود
۵
کی بود کی که دگر بار بگویند اغیار
۶
که فلان باز همان یار فلان است که بود؟
۷
ما همانیم و همان مهر و محبت لیکن
۸
یار با ما به عنایت نه چنان است که بود
۹
بود بر جان رخم داغ توام روز ازل
۱۰
وین زمان نیز بدان داغ و نشان است که بود
۱۱
بود در ملک تنم، جان متصرف و اکنون
۱۲
همچنان عشق تو را حکم روان است که بود
۱۳
از من ای جان شدهای دور و درین دوری نیز
۱۴
آن ملاقات میان تن و جان است که بود
۱۵
طرهات یک سر مو سرکشی از سر نگذاشت
۱۶
همچنان فتنه و آشوب جهان است که بود
۱۷
تا نخوانند دگر گوشه نشین سلمان را
۱۸
گو همان رند خرابات مغان است که بود