غزل شمارهٔ ۲۳۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید
۲
جان میدهم درین پی باشد مگر برآید
۳
در کار بینوایان، گر یک نظر گماری
۴
کار من و چو صد من، زان یک نظر برآید
۵
در جان هر که گیرد، از سوز عشق آتش
۶
با سوختن چو شمعش، اول ز سر برآید
۷
آتش فتاد در من، هان روشنایی از من
۸
از من نعوذ بالله، دودی اگر برآید
۹
ما خاک آستانت، دانیم و بس که ما را
۱۰
کاری اگر برآید، زین رهگذر برآید
۱۱
در صبر کوش سلمان کین کار عشق جانان
۱۲
کار دلست و هرگز کی بی جگر برآید
۱۳
نومید تا نگردی زین درگه گر امیدت
۱۴
این بار بر نیاید بار دگر برآید