غزل شمارهٔ ۲۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نامم به زبان بردن، گیرم که نمیشاید
۲
در نامه اگر باشد، سهو القلمی شاید
۳
نظاره آن منظر، صاحب نظری باید
۴
سرگشته این سودا، ثابت قدمی شاید
۵
بر آب زند هر دم، این دیده نمناکم
۶
نقش تو و جز نقشت، در دیده نمیشاید
۷
چون با سر زلف توست، کار من شوریده
۸
کار من اگر دارد، پیچی و خمی شاید
۹
با ما نظری میکن، گه گاه که سلطان را
۱۰
درباره درویشان، کردن کرمیشاید
۱۱
چون گشت علم سلمان، در عشق میندازش
۱۲
در خیلت اگر باشد، ما را قلمی شاید