غزل شمارهٔ ۲۳۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای عمر باز رفته، نمیآیی از سفر
۲
وی بخفت خفته، هیچ نداری ز ما خبر
۳
ما همچنان خیال تو داریم، در دماغ
۴
ما همچنان جمال تو داریم، در نظر
۵
از بوی تو هنوز نسیم است با صبا
۶
وز روی تو هنوز نشانی است در قمر
۷
سر میزنیم بر در سودای وصل و هیچ
۸
از سر خیال وصل نخواهد شدن بدر
۹
دل رفت و عمر رفت و روان رفت و بعد ازین
۱۰
ماییم و آه سرد و لب خشک و چشم تر
۱۱
رفتی و در پی تو نه تنها دل است و بس
۱۲
جان عزیز نیز روان است، بر اثر