غزل شمارهٔ ۳۰۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران
۲
عارضی عشق است، نتوان نهادن دل بر آن
۳
حسن دریایی است بیپایان و آبش گوهر است
۴
عاشق صاحب نظر دارد مراد از دلبران
۵
دیگرم غیر از تو میل صحبت دیگر نماند
۶
آنکه مشغول تو شد دارد فراغ از دیگران
۷
چون نماید روی زیبا فتنهها بینی درین
۸
درگشاید چشم جادو پردهها یابی در آن
۹
گر به سویش راه بردی هر کسی یک سو شدی
۱۰
اختلاف قبله اسلامیان و کافران
۱۱
در درون پرده وصل تو کس را نیست بار
۱۲
بر سر کوی تو میگردند سرگردان سران
۱۳
چاکران و بندگان بسیار داری، نیک و بد
۱۴
گیر سلمان را ز جمع بندگان و چاکران