غزل شمارهٔ ۳۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جان قتیل توست، بردارش مکن
۲
چون عزیزش کردهای، خوارش مکن
۳
چشم مستت را ز خواب خوش ممال
۴
فتنه بر خوابست، بیدارش مکن
۵
زلف را یکبارگی بر بند دست
۶
در ستم با خویشتن یارش مکن
۷
صوفیا صافی کن از غش قلب را
۸
یادگر سودای بازارش مکن
۹
عاشق خود را چرا رسوا کنی؟
۱۰
کشته شد بیچاره، بردارش مکن
۱۱
لاشه سلمان ضعیف افتاده است
۱۲
بیش ازین بر دوش غمبارش مکن