غزل شمارهٔ ۳۷۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه میدانی؟
۲
تو در آسایشی، تیمار بیماری چه میدانی؟
۳
نداری جز دل آزاری و ناز و دلبری کاری
۴
تو غمخواری و دلجویی و دلداری چه میدانی؟
۵
تو چون یک شب به سودای سر زلف پریشانش
۶
نپیمودی درازی شب تاری چه میدانی؟
۷
برو زاهد چه پرهیزی ز ناز و شیوه چشمش؟
۸
بپرس این شیوه از مستان تو هشیاری چه میدانی؟
۹
دلا گفتم، غم خود خور که کار از دست شد بیرون
۱۰
تو را غم خوردن است ای دل تو غمخواری چه میدانی؟