قطعه شمارهٔ ۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پادشاها خواست کردن جانم استقبال تو
۲
لیکن از بیماری جان بود پایم سخت سست
۳
جز دل و جان نیستم چیزی سزای حضرتت
۴
حال جان من برین سان است و دل خود پیش توست
۵
شکر ایزد را که بوم ظلم را بشکست بال
۶
شاهباز آمد به تخت بخت شاد و تندرست