زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سلمان ساوجی · دیوان اشعار

قطعه شمارهٔ ۱۱۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دارای شرق و غرب که جود و وقار تو
۲
دریا و کوه را همگی برد آب و سنگ
۳
می‌راند با لطافت طبعت حدیث آب
۴
صد پی برآمد از حسرت پای او به سنگ
۵
می‌گردد از خجالت قدرت فلک کبود
۶
می‌آید از حلاوت لطفت شکر به تنگ
۷
معدوم گشت به فتنه به عهدت از آن شدست
۸
پنهان به کنجهای دهان بتان شنگ
۹
گر نیستی صقالت رایت ز آه حلق
۱۰
بودی گرفته آینه آفتاب زنگ
۱۱
آنکس که چین و زنگ به شمشیر می‌گرفت
۱۲
از بیم تو گرفت رخش چین و تیغ زنگ
۱۳
خلقت ز رشک در جگر مشک کرد خون
۱۴
قهرت ز سهم از رخ مریخ برد رنگ
۱۵
ازراق خلق را سر کلک تو شد ضمان
۱۶
ابواب فتح را دم رمح تو شد خدنگ
۱۷
شاها فراق حضرت هوشنگی شما
۱۸
یکبارگی ربود ز ماه صبر و هوش و هنگ
۱۹
حرمان خاک پای تو کاب حیات ماست
۲۰
حقا که کرد شهد حیات مرا شرنگ
۲۱
تا ز آستان شاه جدا کردم آسمان
۲۲
با مهر بس به کینم و با آسمان به جنگ
۲۳
از من سوال کرد خرد کز رکاب شاه
۲۴
بهر چه باز داشتی ای بی حفاظ چنگ
۲۵
گفتم ز درد پا و ز سرما، به تاب رفت
۲۶
گفتا که بس کن این سخن سرد و عذر لنگ
۲۷
دوری به اختیارگر از قرب آفتاب
۲۸
جوید فرو رواد عطارد به خاک ننگ

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.