زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سلمان ساوجی · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در مدح غیاث الدین محمد

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن دم که باد صبح به زلفت گذر کند
۲
مشک ختن به خون جگر چهره تر کند
۳
آگه نه‌ای که سنبل تو مشک را
۴
هر دم ز روی رشک چه خون در جگر کند؟
۵
یاد تو سوختگان اجل را شفا دهد
۶
بوی تو خفتگان عدم را خبر کند
۷
هردم که از صفای جمال تو دم زنم
۸
صبحم سر از دریچه انفاس برکند
۹
هرگه که مهر روی تو در خاطر آورم
۱۰
خورشید سر ز روزن اندیشه در کند
۱۱
دارم شکسته بسته چو زلفت دلی که او
۱۲
هر دم هوای صحبت رویی چو خور کند
۱۳
کار من از تو راست به زر می‌شود چو زر
۱۴
آری چو زر بود همه کاری چو زر کند
۱۵
خوشه نهاد سر به کمرگاه تو مگر
۱۶
آمد که با تو دست هوس در کمر کند
۱۷
سرگشته هندویت، چه سوداست بر سرش؟
۱۸
آن که به این خیال کج از سر بدر کند
۱۹
دل خواست تا حکایت زلف تو مو به مو
۲۰
معلوم رای آصف جمشید فر کند
۲۱
لیکن چنین حدیث پراکنده چون کسی
۲۲
دربندگی خواجه نیکو سیر کند؟
۲۳
خورشید آسمان وزارت که آسمان
۲۴
خاک درش به سرمه کحل بصر کند
۲۵
اعظم غیاث دولت و دین آنکه روزگار
۲۶
نامش وزیر مملکت بحر و بر کند
۲۷
تا رایت مظفر سلطان خاوری
۲۸
هر شام عزم مملکت باختر کند
۲۹
بادا ز قدر رایت چنانکه سر
۳۰
هر روز فتح عرصه ملکی دگر کند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.