Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سلمان ساوجی · جمشید و خورشید

بخش ۹۶ - دوبیتی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از دیده دلم روز وداعش نگران شد
۲
با قافله اشک در افتاد و روان شد
۳
ای جان کم از او گیر برو با غم او باش
۴
دل رفت و همه روزه در آن می نتوان شد
۵
جوابش داد جم کای مایه ناز
۶
طراز خوبی و پیرایه ناز
۷
تن و جان کرده ام وقف هوایت
۸
سرم بادا فدای خاک پایت
۹
سر من گرنه سودای تو ورزد،
۱۰
سر وارون سودایی چه ارزد؟
۱۱
ز شمعت شعله ای در هر که گیرد
۱۲
چراغ روشنش هرگز نمیرد
۱۳
ز جان و تن که بنیادیست بس سست
۱۴
مراد من تویی و صحبت تست
۱۵
تنم خاک است و جانم باد پر درد
۱۶
چه برخیزد ز خاک و باد جز گرد؟
۱۷
به اقبالت نمی اندیشم از کس
۱۸
مرا از هجر تست اندیشه و بس
۱۹
مرا باغمزه این دل می خراشد
۲۰
چه باک از زخم تیغ و تیر باشد؟
۲۱
چو خواهم طاق ابروی تو دیدن
۲۲
چرا باید کمان باری کشیدن
۲۳
ز بهر آن زنم بر تیغ جان را
۲۴
ز عشق آن شوم قربان کمان را
۲۵
درین ره از هوا سر می زنم من
۲۶
اگر سر می نهم خونم به گردن
۲۷
فک با عاشقان دایم به کین است
۲۸
چه شاید کرد قسمت اینچنین است؟
۲۹
فلک تا تیغ خود خواهد کشیدن
۳۰
عزیزان را زهم خواهد بریدن
۳۱
ملک می گفت و آب از دیده می راند
۳۲
بر او این قطعه موزون فرو خواند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.