زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سلمان ساوجی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۸۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هزارت دیده می‌بینم که می‌بینند هر سویی
۲
دریغ آید مرا باری به هر چشمی چنان رویی
۳
چو کار افتاد با بختم نهفتی روی و موی از من
۴
به بخت من ز مستوری فرو نگذاشتی مویی
۵
نمی‌ارزد بدان خونم که ساعد را بیازاری
۶
تو بنشین و اشارت کن به چشمی یا به ابرویی
۷
من آن باشم که بر تابم عنان از دست تو حاشا!
۸
همه خلق جهان سویی اگر باشند و من سویی
۹
خطا می‌دانم و آهو به آهو نسبت چشمت
۱۰
که چشم شیر گیر تو ندارد هیچ آهویی
۱۱
سگان کوی تو دایم به جستجوی خون من
۱۲
همی پویند و می‌بویند خاک هر سر کویی
۱۳
ازان می در قدح خندد که می را هست از ورنگی
۱۴
ازان گل بی‌وفا باشد که در گل هست ازو بویی
۱۵
ز سر می‌خواهم از بهر تو گویی بر تراشیدن
۱۶
ولی چوگان تو سر در نمی‌آرد به هر گویی
۱۷
دعا گوی تو بسیارند و سلمان از همه کمتر
۱۸
ولی چون این دعا گویت بود کمتر دعاگویی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.