شاهد افلاکی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
۲
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
۳
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
۴
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
۵
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
۶
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
۷
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
۸
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
۹
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
۱۰
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
۱۱
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
۱۲
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
۱۳
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
۱۴
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
۱۵
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
۱۶
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
۱۷
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
۱۸
روی از من سر گردان شاید که نگردانی