طوفان حادثات
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
این سوز سینه شمع شبستان نداشته است
۲
وین موج گریه سیل خروشان نداشته است
۳
آگه ز روزگار پریشان ما نبود
۴
هر دل که روزگار پریشان نداشته است
۵
از نوشخند گرم تو آفاق تازه گشت
۶
صبح بهار این لب خندان نداشته است
۷
ما را دلی بود که ز طوفان حادثات
۸
چون موج یک نفس سر و سامان نداشته است
۹
سر بر نکرد پاک نهادی ز جیب خاک
۱۰
گیتی سری سزای گریبان نداشته است
۱۱
جز خون دل ز خوان فلک نیست بهره ای
۱۲
این تنگ چشم طاقت مهمان نداشته است
۱۳
دریا دلان ز فتنه ایام فارغند
۱۴
دریای بی کران غم طوفان نداشته است
۱۵
آزار ما بمور ضعیفی نمی رسد
۱۶
داریم دولتی که سلیمان نداشته است
۱۷
غافل مشو ز گوهر اشک رهی که چرخ
۱۸
این سیمگون ستاره بدامان نداشته است