رهی معیری · غزلها - جلد اول

ماجرای اشک

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تابد فروغ مهر و مه از قطره های اشک
۲
باران صبحگاه ندارد صفای اشک
۳
گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست
۴
روشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟
۵
ماییم و سینه‌ای که بود آشیان آه
۶
ماییم و دیده‌ای که بود آشنای اشک
۷
گوش مرا ز نغمه ی شادی نصیب نیست
۸
چون جویبار ساخته ام با نوای اشک
۹
از بسکه تن ز آتش حسرت گداخته است
۱۰
از دیده خون گرم فشانم بجای اشک
۱۱
چون طفل هرزه پوی بهر سوی می دویم
۱۲
اشک از قفای دلبر و من از قفای اشک
۱۳
دیشب چراغ دیده من تا سپیده سوخت
۱۴
آتش افتاد بی تو بماتم سرای اشک
۱۵
خواب آور است زمزمه جویبارها
۱۶
در خواب رفته بخت من از هایهای اشک
۱۷
بس کن رهی که تاب شنیدن نیاوریم
۱۸
از بسکه دردناک بود ماجرای اشک

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.