گریهٔ بیاختیار
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست
۲
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
۳
اسیر گریهٔ بیاختیار خویشتنم
۴
فغان که در کف من اختیار باید و نیست
۵
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
۶
چو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیست
۷
مرا ز بادهٔ نوشین نمیگشاید دل
۸
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست
۹
درون آتش از آنم که آتشین گل من
۱۰
مرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست
۱۱
به سردمهری باد خزان نباید و هست
۱۲
به فیضبخشی ابر بهار باید و نیست
۱۳
چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق
۱۴
تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست
۱۵
کجا به صحبت پاکان رسی که دیدهٔ تو
۱۶
به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست
۱۷
رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا
۱۸
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست