رهی معیری · غزلها - جلد دوم

شب‌زنده‌دار

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خاطر بی آرزو از رنج یار آسوده است
۲
خار خشک از منت ابر بهار آسوده است
۳
گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار
۴
خاطرت از گریه بی اختیار آسوده است
۵
هرزه گردان از هوای نفس خود سرگشته اند
۶
گر نخیزد باد غوغا گر غبار آسوده است
۷
پای در دامن کشیدن فتنه از خود راندن است
۸
گر زمین را سیل گیرد کوهسار آسوده است
۹
کج نهادی پیشه کن تا وارهی از دست خلق
۱۰
غنچه را صد گونه آسیب است و خار آسوده است
۱۱
هر که دارد شیوه نامردمی چون روزگار
۱۲
از جفای مردمان در روزگار آسوده است
۱۳
تا بود اشک روان از آتش غم باک نیست
۱۴
برق اگر سوزد چمن را جویبار آسوده است
۱۵
شب سرآمد یک دم آخر دیده بر هم نه رهی
۱۶
صبحگاهان اختر شب زنده دار آسوده است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.