رهی معیری · غزلها - جلد چهارم

دریادل

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم
۲
تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی حاصلم؟
۳
چون سایه دور از روی تو افتاده‌ام در کوی تو
۴
چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
۵
از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
۶
چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گلم
۷
لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتش فام کو؟
۸
و آن مایهٔ آرام کو؟تا چاره سازد مشکلم
۹
در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل
۱۰
غافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم
۱۱
در عشق و مستی داده‌ام بود و نبود خویشتن
۱۲
ای ساقی مستان بگو دیوانه‌ام یا عاقلم
۱۳
چون اشک می‌لرزد دلم از موج گیسویی رهی
۱۴
با آن که در طوفان غم دریادلم دریادلم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.