محنتسرای خاک
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
من کیستم ز مردم دنیا رمیدهای
۲
چون کوهسار پای به دامن کشیدهای
۳
از سوز دل چو خرمن آتش گرفتهای
۴
وز اشک غم چو کشتی طوفان رسیدهای
۵
چون شام بی رخ تو به ماتم نشستهای
۶
چون صبح از غم تو گریبان دریدهای
۷
سر کن نوای عشق که از های و هوی عقل
۸
آزرده ام چو گوش نصیحت شنیدهای
۹
رفت از قفای او دل از خود رمیده ام
۱۰
بی تاب تر ز اشک به دامن دویدهای
۱۱
ما را چو گردباد ز راحت نصیب نیست
۱۲
راحت کجا و خاطر ناآرمیدهای
۱۳
بیچارهای که چاره طلب می کند ز خلق
۱۴
دارد امید میوه ز شاخ بریدهای
۱۵
از بس که خون فرو چکد از تیغ آسمان
۱۶
ماند شفق به دامن در خون کشیدهای
۱۷
با جان تابناک ز محنت سرای خاک
۱۸
رفتیم همچو قطرهٔ اشکی ز دیدهای
۱۹
دردی که بهر جان رهی آفریدهاند
۲۰
یا رب مباد قسمت هیچ آفریدهای