رهی معیری · غزلها - جلد چهارم

پیر هرات

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
۲
یار عاشق سوز ما ترک دلازاری کند
۳
بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی
۴
اشک لرزان کی تواند خویشتن داری کند؟
۵
چاره ساز اهل دل باشد می اندیشه سوز
۶
کو قدح؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند
۷
دام صیاد از چمن دلخواه تر باشد مرا
۸
من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند
۹
عشق روز افزون من از بی وفایی های اوست
۱۰
می گریزم گر به من روزی وفاداری کند
۱۱
گوهر گنجینهٔ عشقیم از روشندلی
۱۲
بین خوبان کیست تا ما را خریداری کند؟
۱۳
از دیار خواجه شیراز میآید رهی
۱۴
تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند
۱۵
می رسد با دیده گوهرفشان همچون سحاب
۱۶
تا بر این خاک عبیرآگین گوهرباری کند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.