در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: «مرحلهٔ اول اطاعت»
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خدمت و محنت شعار اشتر است
۲
صبر و استقلال کار اشتر است
۳
گام او در راه کم غوغا ستی
۴
کاروان را زورق صحرا ستی
۵
نقش پایش قسمت هر بیشه ئی
۶
کم خور و کم خواب و محنت پیشه ئی
۷
مست زیر بار محمل می رود
۸
پای کوبان سوی منزل می رود
۹
سر خوش از کیفیت رفتار خویش
۱۰
در سفر صابر تر از اسوار خویش
۱۱
تو هم از بار فرائض سر متاب
۱۲
بر خوری از «عنده حسن المآب»
۱۳
در اطاعت کوش ای غفلت شعار
۱۴
می شود از جبر پیدا اختیار
۱۵
ناکس از فرمان پذیری کس شود
۱۶
آتش ار باشد ز طغیان خس شود
۱۷
هر که تسخیر مه و پروین کند
۱۸
خویش را زنجیری آئین کند
۱۹
باد را زندان گل خوشبو کند
۲۰
قید بو را نافه ی آهو کند
۲۱
می زند اختر سوی منزل قدم
۲۲
پیش آئینی سر تسلیم خم
۲۳
سبزه بر دین نمو روئیده است
۲۴
پایمال از ترک آن گردیده است
۲۵
لاله پیهم سوختن قانون او
۲۶
بر جهد اندر رگ او خون او
۲۷
قطره ها دریاست از آئین وصل
۲۸
ذره ها صحراست از آئین وصل
۲۹
باطن هر شی ز آئینی قوی
۳۰
تو چرا غافل ازین سامان روی
۳۱
باز ای آزاد دستور قدیم
۳۲
زینت پا کن همان زنجیر سیم
۳۳
شکوه سنج سختی آئین مشو
۳۴
از حدود مصطفی بیرون مرو
۳۵
«مرحله دوم ضبط نفس»
۳۶
نفس تو مثل شتر خود پرور است
۳۷
خود پرست و خود سوار و خود سر است
۳۸
مرد شو آور زمام او بکف
۳۹
تا شوی گوهر اگر باشی خزف
۴۰
هر که بر خود نیست فرمانش روان
۴۱
می شود فرمان پذیر از دیگران
۴۲
طرح تعمیر تو از گل ریختند
۴۳
با محبت خوف را آمیختند
۴۴
خوف دنیا ، خوف عقبی ، خوف جان
۴۵
خوف آلام زمین و آسمان
۴۶
حب مال و دولت و حب وطن
۴۷
حب خویش و اقربا و حب زن
۴۸
امتزاج ماء و طین تن پرور است
۴۹
کشته ی فحشا هلاک منکر است
۵۰
تا عصائی لا اله داری بدست
۵۱
هر طلسم خوف را خواهی شکست
۵۲
هر که حق باشد چو جان اندر تنش
۵۳
خم نگردد پیش باطل گردنش
۵۴
خوف را در سنیهٔ او راه نیست
۵۵
خاطرش مرعوب غیر الله نیست
۵۶
هر که در اقلیم لا آباد شد
۵۷
فارغ از بند زن و اولاد شد
۵۸
می کند از ماسوی قطع نظر
۵۹
می نهد ساطور بر حلق پسر
۶۰
با یکی مثل هجوم لشکر است
۶۱
جان بچشم او ز باد ارزان تر است
۶۲
لا اله باشد صدف گوهر نماز
۶۳
قلب مسلم را حج اصغر نماز
۶۴
در کف مسلم مثال خنجر است
۶۵
قاتل فحشا و بغی و منکر است
۶۶
روزه بر جوع و عطش شبخون زند
۶۷
خیبر تن پروری را بشکند
۶۸
مؤمنان را فطرت افروز است حج
۶۹
هجرت آموز و وطن سوزست حج
۷۰
طاعتی سرمایه ی جمعیتی
۷۱
ربط اوراق کتاب ملتی
۷۲
حب دولت را فنا سازد زکوة
۷۳
هم مساوات آشنا سازد زکوة
۷۴
دل ز «حتی تنفقوا» محکم کند
۷۵
زر فزاید الفت زر کم کند
۷۶
این همه اسباب استحکام تست
۷۷
پخته ی محکم اگر اسلام تست
۷۸
اهل قوت شو ز ورد یًا قوی»
۷۹
تا سوار اشتر خاکی شوی
۸۰
«مرحله سوم نیابت الهی»
۸۱
گر شتر بانی جهانبانی کنی
۸۲
زیب سر تاج سلیمانی کنی
۸۳
تا جهان باشد جهان آرا شوی
۸۴
تاجدار ملک «لایبلی» شوی
۸۵
نایب حق در جهان بودن خوش است
۸۶
بر عناصر حکمران بودن خوش است
۸۷
نایب حق همچو جان عالم است
۸۸
هستی او ظل اسم اعظم است
۸۹
از رموز جزو و کل آگه بود
۹۰
در جهان قائم بامرالله بود
۹۱
خیمه چون در وسعت عالم زند
۹۲
این بساط کهنه را برهم زند
۹۳
فطرتش معمور و می خواهد نمود
۹۴
عالمی دیگر بیارد در وجود
۹۵
صد جهان مثل جهان جزو وکل
۹۶
روید از کشت خیال او چو گل
۹۷
پخته سازد فطرت هر خام را
۹۸
از حرم بیرون کند اصنام را
۹۹
نغمه زا تار دل از مضراب او
۱۰۰
بهر حق بیداری او خواب او
۱۰۱
شیب را آموزد آهنگ شباب
۱۰۲
می دهد هر چیز را رنگ شباب
۱۰۳
نوع انسان را بشیر و هم نذیر
۱۰۴
هم سپاهی هم سپهگر هم امیر
۱۰۵
مدعای «علم الاسما» ستی
۱۰۶
سر «سبحان الذی اسرا» ستی
۱۰۷
از عصا دست سفیدش محکم است
۱۰۸
قدرت کامل بعلمش توأم است
۱۰۹
چون عنا گیرد بدست آن شهسوار
۱۱۰
تیز تر گردد سمند روزگار
۱۱۱
خشک سازد هیبت او نیل را
۱۱۲
می برد از مصر اسرائیل را
۱۱۳
از قم او خیزد اندر گور تن
۱۱۴
مرده جانها چون صنوبر در چمن
۱۱۵
ذات او توجیه ذات عالم است
۱۱۶
از جلال او نجات عالم است
۱۱۷
ذره خورشید آشنا از سایه اش
۱۱۸
قیمت هستی گران از مایه اش
۱۱۹
زندگی بخشد ز اعجاز عمل
۱۲۰
می کند تجدید انداز عمل
۱۲۱
جلوه ها خیزد ز نقش پای او
۱۲۲
صد کلیم آواره ی سینای او
۱۲۳
زندگی را می کند تفسیر نو
۱۲۴
می دهد این خواب را تعبیر نو
۱۲۵
هستئی مکنون او راز حیات
۱۲۶
نغمه ی نشینده ی ساز حیات
۱۲۷
طبع مضمون بند فطرت خون شود
۱۲۸
تا دو بیت ذات او موزون شود
۱۲۹
مشت خاک ما سر گردون رسید
۱۳۰
زین غبار آن شهسوار آید پدید
۱۳۱
خفته در خاکستر امروز ما
۱۳۲
شعله ی فردای عالم سوز ما
۱۳۳
غنچه ی ما گلستان در دامن است
۱۳۴
چشم ما از صبح فردا روشن است
۱۳۵
ای سوار اشهب دوران بیا
۱۳۶
ای فروغ دیده ی امکان بیا
۱۳۷
رونق هنگامه ی ایجاد شو
۱۳۸
در سواد دیده ها آباد شو
۱۳۹
شورش اقوام را خاموش کن
۱۴۰
نغمه ی خود را بهشت گوش کن
۱۴۱
خیز و قانون اخوت ساز ده
۱۴۲
جام صهبای محبت باز ده
۱۴۳
باز در عالم بیار ایام صلح
۱۴۴
جنگجویان را بده پیغام صلح
۱۴۵
نوع انسان مزرع و تو حاصلی
۱۴۶
کاروان زندگی را منزلی
۱۴۷
ریخت از جور خزان برگ شجر
۱۴۸
چون بهاران بر ریاض ما گذر
۱۴۹
سجده های طفلک و برنا و پیر
۱۵۰
از جبین شرمسار ما بگیر
۱۵۱
از وجود تو سرافرازیم ما
۱۵۲
پس بسوز این جهان سازیم ما