کبر و ناز
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یخ ، جوی کوه را ز ره کبر و ناز گفت
۲
ما را ز مویهٔ تو شود تلخ روزگار
۳
گستاخ می سرائی و بیباک میروی
۴
هر سال شوخ دیده و آواره تر ز پار
۵
شایان دودمان کهستانیان نئی
۶
خود را مگوی دخترک ابر کوهسار
۷
گردنده و فتنده و غلطنده ئی بخاک
۸
راه دگر بگیر و برو سوی مرغزار
۹
گفت آب جو چنین سخن دل شکن مگوی
۱۰
بر خویشتن مناز و نهال منی مکار
۱۱
من میروم که در خور این دودمان نیم
۱۲
تو خویش را ز مهر درخشان نگاه دار