به ملازمان سلطان خبری دهم ز رازی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به ملازمان سلطان خبری دهم ز رازی
۲
که جهان توان گرفتن بنوای دلگدازی
۳
به متاع خود چه نازی که بشهر دردمندان
۴
دل غزنوی نیرزد به تبسم ایازی
۵
همه ناز بی نیازی همه ساز بینوائی
۶
دل شاه لرزه گیرد ز گدای بی نیازی
۷
ز مقام من چه پرسی به طلسم دل اسیرم
۸
نه نشیب من نشیبی نه فراز من فرازی
۹
ره عاقلی رها کن که به او توان رسیدن
۱۰
به دل نیازمندی به نگاه پاکبازی
۱۱
به ره تو ناتمامم ز تغافل تو خامم
۱۲
من و جان نیم سوزی تو و چشم نیم بازی
۱۳
ره دیر تختهٔ گل ز جبین سجده ریزم
۱۴
که نیاز من نگنجد به دو رکعت نمازی
۱۵
ز ستیز آشنایان چه نیاز و ناز خیزد
۱۶
دلکی بهانه سوزی نگهی بهانه سازی