آشنا هر خار را از قصهٔ ما ساختی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آشنا هر خار را از قصهٔ ما ساختی
۲
در بیابان جنون بردی و رسوا ساختی
۳
جرم ما از دانه ئی تقصیر او از سجده ئی
۴
نی به آن بیچاره میسازی نه با ما ساختی
۵
صد جهان میروید از کشت خیال ما چو گل
۶
یک جهان و آنهم از خون تمنا ساختی
۷
پرتو حسن تو می افتد برون مانند رنگ
۸
صورت می پرده از دیوار مینا ساختی
۹
طرح نو افکن که ما جدت پسند افتاده ایم
۱۰
این چه حیرت خانه ئی امروز و فردا ساختی