خرابات فرنگ
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ
۲
شوخ گفتاری رندی دلم از دست ربود
۳
گفت این نیست کلیسا که بیابی در وی
۴
صحبت دخترک زهره وش و نای و سرود
۵
این خرابات فرنگ است و ز تأثیر میش
۶
آنچه مذموم شمارند ، نماید محمود
۷
نیک و بد را به ترازوی دگر سنجیدیم
۸
چشمه ئی داشت ترازوی نصاری و یهود
۹
خوب ، زشت است اگر پنجهٔ گیرات شکست
۱۰
زشت ، خوب است اگر تاب و توان تو فزود
۱۱
تو اگر در نگری جز به ریا نیست حیات
۱۲
هر که اندر گرو صدق و صفا بود نبود
۱۳
دعوی صدق و صفا پردهٔ ناموس ریاست
۱۴
پیر ما گفت مس از سیم بباید اندود
۱۵
فاش گفتم بتو اسرار نهانخانهٔ زیست
۱۶
به کسی باز مگو تا که بیابی مقصود