اقبال لاهوری · زبور عجم

برون کشید ز پیچاک هست و بود مرا

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
برون کشید ز پیچاک هست و بود مرا
۲
چه عقده ها که مقام رضا گشود مرا
۳
تپید عشق و درین کشت نا بسامانی
۴
هزار دانه فرو کرد تا درود مرا
۵
ندانم اینکه نگاهش چه دید در خاکم
۶
نفس نفس به عیار زمانه سود مرا
۷
جهانی از خس و خاشاک در میان انداخت
۸
شرارهٔ دلکی داد و آزمود مرا
۹
پیاله گیرز دستم که رفت کار از دست
۱۰
کرشمه بازی ساقی ز من ربود مرا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.