خضر وقت از خلوت دشت حجاز آید برون
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خضر وقت از خلوت دشت حجاز آید برون
۲
کاروان زین وادی دور و دراز آید برون
۳
من به سیمای غلامان فر سلطان دیده ام
۴
شعلهٔ محمود از خاک ایاز آید برون
۵
عمر ها در کعبه و بتخانه می نالد حیات
۶
تا ز بزم عشق یک دانای راز آید برون
۷
طرح نو می افکند اندر ضمیر کائنات
۸
ناله ها کز سینهٔ اهل نیاز آید برون
۹
چنگ را گیرید از دستم که کار از دست رفت
۱۰
نغمه ام خون گشت و از رگهای ساز آید برون