اقبال لاهوری · زبور عجم

با نشئه درویشی در ساز و دمادم زن

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
با نشئه درویشی در ساز و دمادم زن
۲
چون پخته شوی خود را بر سلطنت جم زن
۳
گفتند جهان ما آیا بتو می سازد
۴
گفتم که نمی سازد گفتند که برهم زن
۵
در میکده ها دیدم شایسته حریفی نیست
۶
با رستم دستان زن با مغبچه ها کم زن
۷
ای لاله صحرائی تنها نتوانی سوخت
۸
این داغ جگر تابی بر سینه آدم زن
۹
تو سوز درون او ، تو گرمی خون او
۱۰
باور نکنی چاکی در پیکر عالم زن
۱۱
عقل است چراغ تو در راهگذاری نه
۱۲
عشق است ایاغ تو با بندهٔ محرم زن
۱۳
لخت دل پر خونی از دیده فرو ریزم
۱۴
لعلی ز بدخشانم بردار و بخاتم زن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.