سخن تازه زدم کس بسخن وا نرسید
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سخن تازه زدم کس بسخن وا نرسید
۲
جلوه خون گشت و نگاهی بتماشا نرسید
۳
سنگ می باش و درین کارگه شیشه گذر
۴
وای سنگی که صنم گشت و به مینا نرسید
۵
کهنه را در شکن و باز به تعمیر خرام
۶
هر که در ورطهٔ «لا» ماند به «الا‘ نرسید
۷
ایخوش آن جوی تنک مایه که از ذوق خودی
۸
در دل خاک فرو رفت و بدریا نرسید
۹
از کلیمی سبق آموز که دانای فرنگ
۱۰
جگر بحر شکافید و به سینا نرسید
۱۱
عشق انداز تپیدن ز دل ما آموخت
۱۲
شرر ماست که برجست و به پروانه رسید