عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد
۲
عاشق آنست که بر کف دو جهانی دارد
۳
عاشق آن است که تعمیر کند عالم خویش
۴
در نسازد به جهانی که کرانی دارد
۵
دل بیدار ندادند به دانای فرنگ
۶
این قدر هست که چشم نگرانی دارد
۷
عشق ناپید و خرد می گزدش صورت مار
۸
گرچه در کاسهٔ زر لعل روانی دارد
۹
درد من گیر که در میکدها پیدانیست
۱۰
پیر مردی که می تند و جوانی دارد