بر دل بیتاب من ساقی می نابی زند
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر دل بیتاب من ساقی می نابی زند
۲
کیمیا ساز است و اکسیری بسیمابی زند
۳
من ندانم نور یا نار است اندر سینه ام
۴
این قدر دانم بیاض او به مهتابی زند
۵
بر دل من فطرت خاموش می آرد هجوم
۶
ساز از ذوق نوا خود را به مضرابی زند
۷
غم مخور نادان که گردون در بیابان کم آب
۸
چشمه ها دارد که شبخونی به سیلابی زند
۹
ایکه نوشم خورده ئی از تیزی نیشم مرنج
۱۰
نیش هم باید که آدم را رگ خوابی زند