Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اقبال لاهوری · زبور عجم

ترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ است

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ است
۲
دل شاهین نسوزد بهر آن مرغی که در چنگ است
۳
پشیمان شو اگر لعلی ز میراث پدر خواهی
۴
کجا عیش برون آوردن لعلی که در سنگ است
۵
سخن از بود و نابود جهان با من چه میگوئی
۶
من این دانم که من هستم ندانم این چه نیرنگ است
۷
درین میخانه هر مینا ز بیم محتسب لرزد
۸
مگر یک شیشهٔ عاشق که از وی لرزه بر سنگ است
۹
خودی را پرده میگوئی بگو من با تو این گویم
۱۰
مزن این پرده را چاکی که دامان نگه تنگ است
۱۱
کهن شاخی که زیر سایه او پر بر آوردیی
۱۲
چو برگش ریخت از وی آشیان برداشتن ننگ است
۱۳
غزل آن گو که فطرت ساز خود را پرده گرداند
۱۴
چه آید زان غزل خوانی که با فطرت هماهنگ است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.