زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ما را به راه عشق طلب رهنما بس است
۲
جایی ‌که نیست قبله‌نما نقش پا بس است
۳
جنس نگه زهرکه بود جلوه سود ما
۴
سرمایه بهرآینه‌کسب صفا بس است
۵
ننشست اگر به پهلوی‌، ما تیر او، ز ناز
۶
نقشی به حسرتش‌، ز نی بوربا بس است
۷
سرگشته‌ای‌ که دامن همت کشد ز دهر
۸
بر دوش عمر چون فلکش یک ردا بس است
۹
گو سرمه عبرت آینهٔ دیده‌ها مباش
۱۰
ما را خیال خاک شدن توتیا بس است
۱۱
یک دم زدن به خاک نشاند سپند را
۱۲
هرچند ناله هیچ ندارد مرا بس است
۱۳
گر مدعا ز جادهٔ اوهام جستن است
۱۴
یک اشک لغزش ‌تو فنا تا بقا بس است
۱۵
منت‌کش نسیم نشد غنچهٔ حباب
۱۶
ما را همان شکسته‌ دلی دلگشا بس است
۱۷
آخرسری به منزل مقصود می‌کشیم
۱۸
افتادگی چو جاده در این ره عصا بس است
۱۹
یارب مکن به بار دگر امتحان ما
۲۰
برداشتیم پیش تو دست دعا بس است
۲۱
عرض شکست دل به زبان احتیاج نیست
۲۲
رنگ شکسته آینهٔ حال ما بس است
۲۳
بیدل دماغ دردسر این و آن کراست
۲۴
با خویش هم ا‌گر شده‌ایم آشنا بس است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.