غزل شمارهٔ ۵۰۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یار دور است ز ما تا به نظر نزدیک است
۲
امتیاز آینهٔ دوریِ هر نزدیک است
۳
میگزد جوهر آیینه کف دست تهی
۴
باخبر باشکه افلاس و هنر نزدیکاست
۵
اگر از نعمت الوان نتوان کام گرفت
۶
مغتنم گیر که دندان به جگر نزدیک است
۷
چون نفس نیم نفس در قفس آینهایم
۸
راحت منزل ما پر به سفر نزدیک است
۹
دود دل مژده ی خاکستر ما داد و گذشت
۱۰
یعنی اینشب که تو دیدی به سحر نزدیک است
۱۱
در عبادتکده ی دل که ادب محرم اوست
۱۲
هر دعاییکه نکردم به اثر نزدیک است
۱۳
خم تسلیم هم از وضع نیازم بپذیر
۱۴
حلقه هرچند برون است ز در نزدیک است
۱۵
غیر بسمل همهکس جست و ندادند سراغ
۱۶
آشیانیکه به افشاندن پر نزدیک است
۱۷
دوری آب و گهر بر من و دلدار مبند
۱۸
آنقدر نیست کهگویم چقدر نزدیک است
۱۹
بیدل آیینه بپرداز غم دوری چند
۲۰
آسمان نیز به انداز نظر نزدیک است
