زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلم چو غنچه در آغوش ‌‌عافیت تنگ است
۲
ز خواب ناز سرم چون‌گهر ته سنگ است
۳
نمی‌توان طرف خوب و زشت عالم بود
۴
خوشا طبیعت آیینه‌ای که در زنگ است
۵
به هستی از اثر نیستی مشو غافل
۶
بهار حادثه یکسر شکستن رنگ است
۷
اگر تو پای به دامن‌کشیده‌ای خوش باش
۸
که غنچه را نفس آرمیده در چنگ است
۹
به این دو روزه‌، نمودی‌که در جهان داربم
۱۰
نشان ما عرق شرم و نام من ننگ است
۱۱
ز غنچه خسبی اوراق گل توان دانست
۱۲
که جای‌خواب فراغت درین چمن تنگ است
۱۳
بهار کرد خطت مفت جلوه‌، شوخی ناز
۱۴
طراوت رگ‌ گل دام عشرت رنگ است
۱۵
به وادیی که تحیر دلیل مقصد ماست
۱۶
ز اشک تا به چکیدن هزار فرسنگ است
۱۷
نزاکت خط شوخ تو در نظر داربم
۱۸
به ‌چشم ما رگ ‌گل‌ یک قلم رگ سنگ است
۱۹
چو گفتگو به میان آمد آشتی برخاست
۲۰
میان کام و زبان نیز در سخن جنگ است
۲۱
غبار الفت اسباب دام غفلت ماست
۲۲
تصور مژه بر صافی نگه زنگ است
۲۳
زحرف زهد به میخانه دم مزن بیدل
۲۴
که تار سبحه درین بزم خارج آهنگ است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.