زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
صبح این بادیه آشوب تپشهای دل است
۲
شام‌گردی ز جنون‌تازی سودای دل است
۳
مجمر اینجا همه‌ گوش است بر آواز سپند
۴
آسمان خانهٔ زنبور ز غوغای دل است
۵
گه تپشگاه فغان‌، گاه جنون می‌خندد
۶
برق ‌تازی که در آیینهٔ اخفای دل است
۷
نیست حرفی‌ که ازین نقطه نیاید بیرون
۸
شور ساز دو جهان اسم معمای دل است
۹
نه همین اشک به توفان تپش می‌غلتد
۱۰
داغ هم زورق توفانی دریای دل است
۱۱
شیشه بی‌خون جگر کی‌ گذرد از سر جام
۱۲
چشم حیرت‌زده‌ام آبلهٔ پای دل است
۱۳
حسن بی‌پرده و من سر به‌ گریبان خیال
۱۴
اینکه منع نگهم می‌کند ایمای دل است
۱۵
نوبهاری عجب از وهم خزن باخته‌ام
۱۶
غم امروز من اندیشهٔ فردای دل است
۱۷
ظرف و مظروف خیال آینهٔ یکدگرند
۱۸
هرکجا از تو تهی نیست همان جای دل است
۱۹
نیست جز بیخری راحلهٔ ریگ روان
۲۰
رفتن از دست به ذوق طلبت پای دل است
۲۱
کس به تسخیر نفس صرفهٔ تدبیر ندید
۲۲
به هوس دام مچین وحشی صحرای دل است
۲۳
بیدل احیای معانی به خموشی کردم
۲۴
نفس سوخته اعجاز مسیحای دل است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.