زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است
۲
چشم زخمی‌گر هجوم آرد دعای جوشن است
۳
سینه چاکان می‌کنند از یکدگرکسب نشاط
۴
از نسیم صبح شمع خانهٔ‌گل روشن است
۵
از حیا با چرب‌طبعان برنیاید هیچ‌کس
۶
آب در هرجاکه دیدم زیردست روغن است
۷
پیشکاران عجوز دهر یک سر غالبند
۸
آن‌که ز مردان به مردی باج می‌ گیرد زن است
۹
اینقدر اسباب اوهامی‌که برهم چیده‌ایم
۱۰
تا نفس بر خویش جنبیده است‌گرد دامن است
۱۱
از نفس باید سراغ وحشت هستی‌گرفت
۱۲
شعله‌ها را دود پیشاهنگ ساز رفتن است
۱۳
تا خیالش را زتاریکی نیفزاید ملال
۱۴
در شبستان سویدا شمع داغم روشن است
۱۵
شیوهٔ بیگانگی زین بیش نتوان برد پیش
۱۶
با خود است آن‌جلوه‌را نازی‌که‌گویی‌با من است
۱۷
کوشش تسلیم هم‌محمل به جایی می‌کشد
۱۸
شمع ما را پای جولان سربه ره افکندن است
۱۹
آتش‌کارت نخواهد آنقدرگرمی فروخت
۲۰
ای توهّم خاک بر سرکز؟س بی‌دامن است
۲۱
تا توانی ناله‌کن بیدل‌که درکیش جنون
۲۲
خامشی صبح قیامت در نفس پروردن است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.