زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون حباب آیینهٔ مااز خموشی روشن‌است
۲
لب به هم بستن چراغ عافیت را روغن است
۳
یاد آزادی‌ست گلزار اسیران قفس
۴
زندگی‌گر عشرتی دارد امید مردن است‌،
۵
تیره‌روزان برنیایند از لباس عاجزی
۶
همچوگیسو سایه را افتادگی جزو تن است
۷
عیب‌پوشیهاست در سیر تجرد پیشگان
۸
نقش پای سوزن ما بخیهٔ پیراهن است
۹
سر نمی‌تابم ز برق فتنه تا دارم دلی
۱۰
موج آتش جوهرآیینهٔ داغ من است
۱۱
اطلس افلاک بیش ازپردهٔ چشمی نبود
۱۲
چون نگه عریانی‌ام از تنگی پیراهن است
۱۳
نیست از مشق ادب در فکر خویش افتادنم
۱۴
غنچه تا سر درگریبان است پا در دامن است
۱۵
واصلان را سرمه می‌باشد غبار حادثات
۱۶
چشم‌ماهی از سواد موج دریا روشن است
۱۷
لاله‌سان از عبرت حال دل پرخون مپرس
۱۸
داغ چندین گلخنم آیینه‌دارگلشن است
۱۹
حلقهٔ‌گرداب غیر از پیچش امواج نیست
۲۰
عقدهٔ‌کاری‌که من دارم هجوم ناخن است
۲۱
ای زتیغ مرگ غافل برنفس چندین مناز
۲۲
نیست‌جزنقش حباب‌آن‌سرکه‌موجش‌گردن است
۲۳
همچو دریا بیدل از موج بزرگی دم مزن
۲۴
پشت دست خود به دندان ندامت‌کندن است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.