زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زلف آشفتهٔ سری موجهٔ د‌ربای من است
۲
تار قانون جنون جاده ی صحرای من است
۳
برق شمعی‌ست که درخرمن من می‌سوزد
۴
سنگ گردیست که در دامن مینای من است
۵
لالهٔ دشت جنونم ز جگرسوختگی
۶
داغ برگی ز گلستان سویدای من است
۷
بسمل شوقم و از شرم نگاه قاتل
۸
همچو خون‌در جگر رنگ‌تپشهای‌من است
۹
عجز هم بی‌طلبی نیست که چون ریگ روان
۱۰
صد جرس درگره آبلهٔ پای من است
۱۱
چرخ اگر داد غبارم به هوا خرسندم
۱۲
که جهان عرصهٔ بالیدن اجزای من است
۱۳
سیر بال و پر طاووس مکرر گردید
۱۴
صفحه آتش‌زده‌ام‌، فصل تماشای من است
۱۵
فیض دلگرمی آهیست گل رندگیم
۱۶
شمع افسرده‌ام و شعله مسیحای من است
۱۷
عنچهٔ باغ جنون از دل من می‌خندد
۱۸
داغ چون شبنم گل پنبهٔ مینای من است
۱۹
تردماغ چمن حسرت شمشیر توام
۲۰
زخم بالیده چو گل ساغر صهبای من است
۲۱
عمرها شد به در مشق کدورت زده‌ام
۲۲
چین‌کلفت خطی‌ز صفحهٔ سیمای‌من است
۲۳
دره‌ام لیک به جولان هوایش بیدل
۲۴
قسم بی‌سر و پایی به سر و پای من است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.