زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
برروی ما چوصبح نه‌رنگی شکسته است
۲
گردی ز دامن تپش دل نشسته است
۳
بی‌آفتاب وصل تو بخت سیاه ما
۴
مانند سایه آینهٔ زنگ بسته است
۵
زاهد حذر ز مجلس مستان‌که موج می
۶
صد توبه را به یک خم ابرو شکسته است
۷
در بزمگاه عشق هوس را مجال نیست
۸
تا شعله‌گرم جلوه شود دود جسته است
۹
در خلوتی‌که حسن تو دارد غرور ناز
۱۰
حیرت زچشم‌آینه بیرون نشسته است
۱۱
نومیدی‌ام ز درد سر آرزو رهاند
۱۲
آسوده‌ام که رشتهٔ سازم گسسته است
۱۳
تا چند با درشتی عالم نساختن
۱۴
این باغ را اگر ثمری هست خسته است
۱۵
آزاد نیستی همه‌گر بی‌نشان شوی
۱۶
عنقا هم اززبان خلایق نرسته است
۱۷
ما لاف طاقت از مدد عجز می‌زنیم
۱۸
پرواز ما چو رنگ به بال شکسته است
۱۹
آزاد ظالم از اثر دستگاه اوست
۲۰
بیدل به خون نشستن خنجرزدسته است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.