زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است
۲
قطرهٔ خونی ز سرتا پا حنایم بسته است
۳
آرزو نگذشت حیف از قلزم نیرنگ حرص
۴
ورنه عمری‌شد پلش دست دعایم بسته است
۵
همچو صحرا با همه عریانی وآزادگی
۶
نقد چندین‌گنج درگنج ردایم بسته است
۷
رفته‌ام‌زین‌انجمن چون‌شمع‌و داغ‌دل بجاست
۸
حسرت دیدار چشمی بر قفایم بسته است
۹
عبرتم محمل‌کش صد آبله واماندگی
۱۰
هرکه رفتاری ندارد پا به پایم بسته است
۱۱
زیر‌گردون برکدامین آرزو نازدکسی
۱۲
تنگی این خانه درها بر هوایم بسته است
۱۳
کاش ابرامی درین محمل به فریادم رسد
۱۴
بی‌زبانیها در رزق گدایم بسته است
۱۵
کو عرق تا تکمه‌ای چند ازگریبان واکنم
۱۶
خجلت عریان تنی بند قبایم بسته است
۱۷
الرحیل زندگی دیگرکه برگوشم زند
۱۸
موی پیری پنبه بر ساز درایم بسته است
۱۹
معنی موج‌گهر از حیرتم فهمیدنی‌ست
۲۰
رفته‌ام از خویش‌ ویادت دل به جایم بسته است
۲۱
مصرع فکربلند بیدلم‌اما چه سود
۲۲
بی‌دماغیهای فرصت نارسایم بسته است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.