زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست
۲
شمع تا نفس دارد شیوه پرفشانیهاست
۳
شانه را به ‌گیسویش طرفه همزبانیهاست
۴
سرمه را به چشم او، الفت آشیانی هاست
۵
ما زسیر این ‌گلشن عشوه طرب خوردیم
۶
ورنه چشم واکردن عبرت امتحانیهاست
۷
ای سحرتامل‌کن‌، یک نفس تحمل‌کن
۸
وحشت و دم پیری شوخی و جوانیهاست
۹
زلف تابدارش را شانه می‌دمد افسون
۱۰
دیده وقف حیرت‌کن موج جان‌فشانیهاست
۱۱
پیش چشم بیمارش‌ گر دوتا شود نرگس
۱۲
عیب سرنگونی نیست جای ناتوانیهاست
۱۳
بیخودن ا‌لفت را، نیست‌کلفت مردن
۱۴
مردنی اگر باشد بی تو زندگانی هاست
۱۵
در وفا چه امکان‌ست جان کنم دربغ از تو
۱۶
بر جبین‌ گره مپسند این چه بدگمانیهاست
۱۷
چارسوی امکان را جز غبار جنسی نیست
۱۸
بستن در مژگان عافیت دکانیهاست
۱۹
محو یأس‌ کن حاجت ورنه نزد عبرتها
۲۰
در طلب عرق کردن نیز ترزبانیهاست
۲۱
از غرور وهم ایجاد هرزه رفته‌ای برباد
۲۲
ای غبار بی‌بنیاد این چه آسمانیهاست
۲۳
عمرهاست بیحاصل می‌زنی پر بسمل
۲۴
بهر نیم‌جان بیدل این‌چه سخت‌جانیهاست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.