زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
لاف ما و من یکسر دعوی خداییهاست
۲
خاک‌گرد و بر لب مال ایا چه بی‌حیاییهاست
۳
اوج جاه خلقی را بی‌دماغ راحت‌کرد
۴
بیشتر سر این بام جای بدهواییهاست
۵
ریش دفتر تزوبر، خرقه‌، محضر بهتان
۶
دین شیخ اگر این است فسق پارساییهاست
۷
حق‌شناس غفلت هم زنگ دل نمی‌خواهد
۸
آینه جلا دادن شکر خودنماییهاست
۹
سعی خلوت دل‌ کن شاه ملک عزت باش
۱۰
در برون در خفتن ذلت ‌گداییهاست
۱۱
صبح از آسمان تازی سر فرو نمی‌آرد
۱۲
یعنی این دودم هستی همت آزماییهاست
۱۳
شمع درخور هر اشک دور می‌رود زین بزم
۱۴
وصل دوستان یکسر دعوت جداییهاست
۱۵
شکوه‌گر به یاد آمد از حیا عرق‌کردیم
۱۶
ساز ما به این مضراب‌کوک‌تر صداییهاست
۱۷
خاک این بیابان راگریه‌ات نزد آبی
۱۸
ورنه هر قدم اینجا بوی آشناییهاست
۱۹
الفت دل این مقدار پایبند عجزم‌ کرد
۲۰
رشته تاگره دارد غافل از رساییهاست
۲۱
بی‌بضاعتان بیدل ناگزیر آفاتند
۲۲
رنج خار و خس بردن از برهنه‌پاییهاست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.