زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
لوح‌هستی یک قلم از نقش قدرت عاری است
۲
آمد ورفت نفس مشق خط بیکاری است
۳
از ره غفلت‌، عدم را، هستی اندیشیده‌ایم
۴
شبهه تقریریم و استفهام ما انکار‌ی است
۵
ذره‌ایم اما به جشم خود گران !فتاده‌ایم
۶
اندکی هم‌چون به عرض آمد همان بسیاری است
۷
پسمل ناز،‌که‌ام یارب‌که از توفان شوق
۸
هر سر مویم چو مژگان مایهٔ خونباری است
۹
دیده کو تا بنگرد کامروز سروناز من
۱۰
همچو عمر عاشقان‌سرگرم‌خوش‌رفتاری است
۱۱
از خمار ناتوانیها چسان آید برون
۱۲
سایهٔ مژگان نگاهش را شب بیماری است
۱۳
هرکه را حسرت‌، شهید تیغ بیدادش کند
۱۴
هر دو عالم عرض یک آغوش زخم کاری است
۱۵
با همه وارستگی سودا تغافل‌پیشه نیست
۱۶
موی مجنون در تلافیهای بی‌دستاری است
۱۷
عقدهٔ اشکی اگر باقیست دل خون می‌خورد
۱۸
تا بود یک غنچه این باغ از شکفتن عاری است
۱۹
عالمی با فتنه می‌جوشد ز مرگ اغنیا
۲۰
خواب این ظالم‌سرشتان بدتر از بیداری است
۲۱
گردن تسلیم مشتاقان ز مو باریکتر
۲۲
بر سر ما همچو آب‌، احکام تیغت جاری است
۲۳
از من بیدل قناعت‌کن به فریاد حزین
۲۴
همچو تار ساز نقد ناتوانان زاری است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.