غزل شمارهٔ ۶۲۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
صفای آب به یاد غبار راه کسی است
۲
حباب دیدهٔ قربانی نگاه کسی است
۳
کنون سفیدی چشم گهر یقینم شد
۴
کز انتظارکف بحر دستگاه کسی است
۵
بهار ناز ز جیب نیاز میبالد
۶
شکست موج همان سایهٔ کلاه کسی است
۷
زهی محیط ترحم که موج گفتارش
۸
گهی نوید عطا، گاه عذرخواه کسی است
۹
به این نشاط که جوشید موج و آب به هم
۱۰
ز فیض مقدم خان طرب پناه کسی است
۱۱
به روی آب نوشتهست کلک رأفت او
۱۲
درین قلمرو اگر نامه ی سیاه کسی است
۱۳
به نور طلعت او چشم بیدلان روشن
۱۴
که را توهّم مهر کسی و ماه کسی است
